hamid

NETWORK MARKTING

یکی بود یکی نبود،توی هزاران قصه و داستان زندگی . . .

توی زندگی روزمره ی دنیا،میون کوچه پس کوچه های مشکلات زندگی  مثل همیشه پسری عاشق دختری شد !

قصه،قصه ی ایناست . . .

تو این قصه خبری از عشق بازی روز مره نیست !

خبری از دور دورای توی خیابونا نیست !

خبری از خیانت یا افسانه هم نیست . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۳ساعت 10:58  توسط حمید قائدی  | 

                           دیگر نه "شلوار پاره" نشانه ی "فقر" است ....
 
                             نه "سکــوت" علامت "رضــایت"....


                             دنــیـــــــــــــــای غـــریـبـیــست

                          ارزشـــــــــــها "عـــــــــــــــــــوض" شـده اند


                                   و "عـــــوضــــــــــی هــا"، بــا ارزش....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ساعت 9:38  توسط حمید قائدی  | 

سختی

سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...!
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...
خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...!
و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی...
میدانی!
 گاهی، فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست!


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۳ساعت 13:2  توسط حمید قائدی  | 

درود بر کورش کبیر...

درود بر کورش کبیر



زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟

کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:42  توسط حمید قائدی  | 

دلــــم یــــک دیــــدار غیــــر منتظــــره می خواهــــد ...


 مــــن باشــــم و یــــک دنیــــا تــــو ...


   

گاهــی اوقـاتـــ ارزشِ در آغـوش کشــیدن بالشتتـــ ، هـزار بـرابـر بالاتــر از در آغــوش کشــیدن یـه نـامـــرده !

 


    

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:8  توسط حمید قائدی  | 

عادت ندارم درد ودلم را به همه کس بگویم


.پس خاکش میکنم زیر چهره خندانم تا همه فکر کنن


 نه دردی دارم نه قلبی... 




+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:1  توسط حمید قائدی  | 

خدایا ، مانده ام


نمیدانم


از دست داده ام


یا از دست رفته ام


که روزگارم این چنین است


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 9:58  توسط حمید قائدی  | 

و در آخر اینم حرف دلمه که تقدیمش میکنم به گل زندگیم

ازمرگ هیچ نمیترسم اگر دنیا بر سرم ریزد

از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد


واسه این آپ وقت نمیکنم همه رو خبر کنم

فقط به با معرفتا میگم که بیان

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:50  توسط حمید قائدی  | 

معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می آورند

که به خط فاصله میگفت:

خط تیره ......!!!!!!!


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:44  توسط حمید قائدی  | 

زنی که سر و صدا داره

یعنی

دوست داره

از زنی که ساکت شده بترس

یعنی

پایان


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 21:41  توسط حمید قائدی  | 

مطالب قدیمی‌تر